ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
407
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
بىاندازهاى در حق من بود چه هيچيك از شاهزادگان تا به آن روز حتى يك بار اذن جلوس نيافته بود . در همين حال زانو زدن بود كه شاه مرا مفتخر ساخت و با گچ سياهرنگ تصويرى از من كشيد . حكيمباشى فقط به دستور و اجازهء صريح شخص شاه اجازه مىيابد به اندرون برود . خواجهاى كه راهنماى حكيمباشى است در آستانهء در فرياد مىكشد « برو ! » و بلافاصله همهء زنان ساكن اندرون همچون آهو به اتاقهاى مختلف خود پناه مىبرند و فقط به صورتى دزدكى از پشت شيشهء پنجرههاى اتاق خود رهگذر را زير نظر مىگيرند . طبيب با نگاهى متوجه به پائين به دنبال راهنماى خود مىرود . هرگاه زنى كه تأخير كرده يا فرياد خواجه را نشنيده باشد و در طول راه با آنها برخورد كند ، خواجه بلافاصله قباى گشاد خود را همچون پردهاى روبهروى طبيب نگاه مىدارد ، تا شخص مزبور از ميدان ديد او خارج شود . هركدام از خانمهاى اندرون طبيب خاص خود را دارد كه در عين حال رابط او نيز با دنياى خارج و خويشانش نيز هست . پس از اختتام عيادت باز با همان تدابير احتياطى ، راه بازگشت طى مىشود و بلافاصله گزارش دربارهء حال بيمار به حضور شاه تقديم مىگردد . دوز و كلكها و توطئههاى دائمى را ، كه از طرف همكاران بر ضد مزاحم و متجاوز خارجى چيده مىشود از ياد نبريم ؛ اگر خطرى را كه دائم طبيب خارجى به هنگام تجويز هر داروئى با آن مواجه است - چه هركس مىتواند از اين موقع براى اجراى نقشهء سوءقصد استفاده كند - در مد نظر بياوريم ، و متوجه سختيهاى بسيار سفر و تأمين مخارج نوكران ، چادرها ، حيوانات سوارى و باركش كه از لوازم آن بشمار مىرود نيز باشيم ، و حقههائى را كه بايد طبيب الزاما براى دفاع از خود و حفظ و بقاى نفس به كار زند بر آن علاوه كنيم ، و بدانيم كه نقشههاى حسادتآميز جزئى و حقيرانهاى هم از طرف سفارتخانههاى ساير دول به موقع اجرا درمىآيد ، و سوءظن نسبت به خارجيها هم خود يكى از اركان اصلى خلق و خوى ايرانيان است آنگاه تصديق خواهيم كرد كه علىرغم حقوق گزاف سالى دو هزار تومان ، باز حكيمباشى در رختخواب پر قو نخوابيده است و بندرت مىتواند ساعتى فراغت داشته باشد و آن را به خيال و ميل خود بگذراند . در اينجا حقوق تقاعد براى از كارافتادگى و بازماندگان به كسى تعلق نمىگيرد يا حد اقل كسى نمىتواند به پرداخت آن اميدوار باشد ؛ مثلا پس از مرگ دكتر كلوكه كه ده سال تمام طبيب شخصى شاه بود و در اين مملكت ديده از جهان پوشيد كسى نتوانست نظر مساعد مقامات مملكت را نسبت به پرداخت دينارى براى كمك به فرزند وى جلب كند . در دوران عباس ميرزا پدربزرگ شاه فعلى ، و در دورهء پدر وى محمد شاه كه به بيمارى نقرس دچار بود ، پيشهء حكيمباشى در مقام قياس با دورهء فعلى شغلى مطلوب و پردرآمد محسوب مىشد . در حال حاضر كار نفرت نسبت به عنصر اروپائى چنان بالا گرفته است كه فقط با ابراز حد اكثر فداكارى و گذشت شخصى مىتوان در اين مقام انجام وظيفه